اتفاقِ ناخوشایند

خرید بک لینک
به سمانه پیام دادهام که خیلی بدم. بیا دنبالم تا برویم جایی و نعره بزنم شاید آتشی که درونم دم گرفته خاموش شود. قبل از رسیدن سمانه چندلیتری برای مامان اشک میریزم. مامان از پس دلداریام برنمیآید. هیچکس برنمیآید. دردیست غیر مردن کآن را دوا نباشد. سمانه تو خیابان شاپور شیرپسته توی حلقم میریزد. اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: پنجشنبه 1 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:40

آدمها از دست دادنت را یاد میگیرند. اگر یک تجربهی عمیق زیسته را از سال پیش با خودم آورده باشم همین است.از دست دادم؛ در یک قدمی در آغوش کشیدن. نمیدانم تاوان کدام گناه بود یا ثواب پنهان چه. اصلا نمیدانم آیا میشود برایش چنین, شانی قائل شد یا نه. اما درد چنان تیز بود که شاخ و برگهایم را هرس کرد. ن اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 191 تاريخ: پنجشنبه 1 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:40

محرم سال ۹۶ این یادداشت را نوشتم و در الفیا منتشر شد. حالا که الفیا دیگر نیست و حالا که دارم با اینجا آشتی میکنم، یادش افتادم و گفتم بگذارم به یادگار بماند.دقیقش را نمیدانم از کِی. اولین ماه رمضانی که یادم میآید اوایل دهه ی هشتاد بود و اولین ماه محرمی که خوب در خاطرم مانده اواخر دهه ی هشتاد. ز اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: پنجشنبه 1 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:40

صفحه بندی